با نیامدن ات بودی.
با آمدن ات نمی رفتی.
با نرفتن ات می ماندی،
و در ماندن ات مانده بودم!
حرف بودیم و کلمات
می زدی و می نوشتی ام
در سطر ها جاری می شدیم
باد کلمات مقدس را محکم می کند
کلمات ایم
ایمان بیاور
بی پرسش.
سلام
که در رفت و آمدی
و بر من ظاهر شده یی
همان گونه که پنهان بودی
چیزی نیست که بگوییم...
چیزی که شکایت نباشد
چیزی برای خنده
چیزی که دو عاشق بگویند
چیزی نمانده برای روزهای فردا
چیزی برای شکواییه قحطی رو به رو
چیزی از من اگر مانده نگه دار.
گم می شود...
می شوی..
که دنبال می کردی!
صدا از دیوار داخل نمی شود
به سیمان شکوفه می دهم،
وقتی چشم به آواز بلند پاهای کلمه بسته یی.
صدا ترانه ی مصلوب بلبلی ست
که راس همه ی ساعات
از سوراخی مجبور
خودش را در سوتی رونوشت تکرار می کند.
صدا تشخص معکوس روزهای قحطی ست.
متبرک می شود به سیمای نورانیی
با مرتبت قدسی مکرر وحشت.
صدا زنجیر بریده ی ملت دست های من است
با نبض حقیر تمایل تسکین
که رو به کوچه های آهنی جان می دهد.
صدا احتمال پاهای توست
رو به راه
از جهان خالی می شوم
در آوار قطره یی که گونه م را می شکافد.
صدا صبح دیگری است
پیشانی منگنه شده م به بالش صبح
دست هایی بی انگشت پی تو
تکثیر می شوند.
لب های ام دود می کنند
تو دست ام را بردار
ببر...
مال تو ام!
رها کنی،
بخواهی،
چمنزاری ام آن سوی آب
از آن تو!
2)
کسی با باد گفته است.
کسی..
با باد گفته است
دیشب
خیس و آشفته،
گریبان پنجره را گرفته بود،
نام ات را فریاد می زد.
3)
شعر ها
در غیاب چشم تو
می آیند
چروک می شوند
از یاد می روند.
تمنای بهشت در من آویخته ست
بر ایوانش
برادرم را سر بریدم
خونش به در پاشید
روده هایم تیر می کشید
و بهشت
برایم آغوش باز می کرد
با زنهایی که کهنه نمی شدند
و ندامتی که تازه بود.
آرام تر!
مترسک ها بیدارند
با کلاغ ها می خوابند
حشرات بی سر به دنیا می اندازند
تا ریشه ی درخت بجوند
گریه کنند
و جیغ بکشند
روی دفترهای کوکی
قی کنند
و یادمان برود
که ساکنان ایوان آرزوهای زنده بوده ایم.
اهلِ دست هایِ تو ام
سربلندِ سپیده های مغموم شهری
قد فراز کرده
دست گشوده
نصیب ام حسابِ روزهای بی توست.
اهلِ دست هایِ توام.
کاشفِ سکونِ خوابیده در کلمات روزانه،
جیب های ام پر از دست هایی ست
که از فتح،خندان آمده اند.
اهلِ دست هایِ توام
مصادره از ناحیه ی عصرهای چه باید کرد بی تو،
روزگار شک،
بلندای آجریِ خورشید کُش،
تردید صبح کاذب جمعه های معتاد.
اهل دست های توام
سینه کش هشت در هشت تنیده با هم
پیاده روی خیس گونه های شکسته اش
کوچه ی بن بست انگشت های یخ زده اش.
دست های ات در من رویید
وقتی پلک ها و لب های ام را می بریدند
بسترم از پشه پوشیده بود
گوشم از رفت و آمد کرم های موّاج.
شب شیهه می کشید
بر سیم ها خار می رویید.
سلام
حالم خوب نیست
این جا شب است
و دست من
در جوب
دنبال کلمه
با شیشه های هار
مثله شد.
تو خوبی!
هنوز از کنار خواب های ات که می گذرم
نرگس ها مست اند.
هنوز همسایه یی.
این جا شب می آید.
گهواره ی من پر از لولو هایی می شود
که گریه های تو را
به زبان محلی من
آواز می خوانند.
راه به راه این مرداد
مردی ست
خودش را کوک می کند
به قصد قربت و برای مرداد مبادا
که از پیراهن ات سر بزند
بوی ات کند
و کنار تش باد پوست گر گرفته ات
اتفاق بیافتد.
روز ودیعه ی روزه
ست
یوم الشک پهن می شود به روشنای پیش رو،
ماه بیمار می افتد قبل سیاهی امساک.
متمسک معده ی دلیر
سحر به
قرائت زمزمه و خورش
خواب می دریم.
موجودات تک سلولی گزنده از لب های مان می ریزند
روی اجتماع بی قرار کارد های اره یی
کفگیر های پهن و قاشق های دزد.
ربنـــا!
از شب تاب آورده ام
به نیت خورشید.
توشه ام
بوی توست
و بقچه بوسه های بارانی.
حیاتم رو به تو وا شده
شب از سینه ات شکاف می خورد
می تابی !
حفره هایی
پوست سیاه ام را
اشغال کرده اند.
دهان بی دندان گشوده در تاریکی
جیغ کشان
نام زیبای ات را
تکرار می کنند.
خرداد مُرد.
با دنباله ی کوچک خِرد خُردی
دسته جمعی بلعیدیم اش.
تیر است اکنون و تیز
تبر
شناسنامه های بی قافیه تراز می کند.
مهربانیِ شهر گریخته
نان و خونِ آبان می چکد
بی آب وآبرو
بهشتی فقیر
فرودستِ فرودین خون بالا می آورد.
آه
ذر
ذره
سرمای دی را در باد وحشی جنوبی
قی می کنم
به من از سموم بهمن نسیمی رفته
تا اسفنج پایانی این نُه که تمام نمی شود
در سال قبل مانده م.
بگذارید
تا مرداد چیزی نیست
خوب می شوم
مرادم از این نفس های بریده
دست به مرد مرده یی می کشد
موهبت چشم های درخشان اوست
مرید مهر مرداد داغ ام.
خِرّدم خُردادی بود و خُرد،
شرجی حقیقت مردارهای مرداد است.
صف کشیده بودند:
تلواسه پوشیده
تنگِ تنگاره هایِ پّسین
پشت عینک های آفتابی و ته ریش های مکرر.
دود بهمن نالان و آبی از لب نشت می کرد به چروک اسفند
تایر گرده ی شهر را رج می زد
شهریور به سقط مهر ضجه می پیچید.
فرو...
به فروردین بی مایه ی سال شک
ساکن مکعب های درهم و زاویه های برنده
دخیل گنبد های گرد
پیاده ی پیاده رو های درازیم.


