تبليغاتX
مهراندیش

مهراندیش

آنچه در تو، كوه بود هموارش كردند و دره‌ات را، پر. بر تو اكنون راهی صاف می‌گذرد.
دوباره..



نیستی


این کلمات مهوع


مرا هل می دهند همراه با ترس و تف


شلیک می شوند


به سوی اتاقی که


در دهن دره اش زنده به گورم


خورشیدی خندان عجول طلوع می کند


به کف دستم


که اینک در این تاریکی


نمی توانم را روی گور شب


ضرب می گیرد


+نگاشته شد هنگام سه شنبه هشتم دی 1388ساعت6:0به قلم مهرزاد مهراندیش |
انتظارتم..


بی بهانه تر از همیشه
و


تلخ و بی صدا


منتظر دستان تو هستم


که نمی آیی


می دانم


به من تنه می زنی


از من می گذری


با طعنه ای


که خود خواسته ام


من از فرط بی صدایی


با هق هقی که اخیرن مدام است


رو به این پنجره ی تاریک


لب فرو می بندم


و می دانم


تو هیچ جمعه ای از راه نخواهی آمد


و جسد خشکیده ی مرا


باد خواهد برد..

+نگاشته شد هنگام یکشنبه ششم دی 1388ساعت17:5به قلم مهرزاد مهراندیش |
درمان


ابتذالی در صدایت می خندید . .



پاکسازی اش ممکن نبود



جز با ..


بوسه ای..

+نگاشته شد هنگام جمعه چهارم دی 1388ساعت18:43به قلم مهرزاد مهراندیش |
پاییز
زمستان آغاز شد


روزها هی بلندتر می شوند


صدای تو نمی آید


در پاییز جا مانده ام


بکارتم در پاییز خشکیده است


مرا به پاییز برگردانید..


در پاییزانِ صدای تو بود


من ِ خشکیده


هوار هوار باران می زاییدم


تنم درد می کند این زمستان


ریشه ام ماستمالی  زمستان خاکستری ست


صدای تو نیست


پاییز نیست


من نیستم


زمستان است..

+نگاشته شد هنگام سه شنبه یکم دی 1388ساعت16:33به قلم مهرزاد مهراندیش |
یلدا
یلدا هیچ نیست 


جز تکرار شب های دیگر 


به علاوه ی چند لحظه ی تکراری اضافه


تو اگر نخندی 


یلدا مقیم این دست های یخزده خواهد شد


تو اگر نباشی 


یلدا قصابی ست که در من تکثیر می شود با چند برش تکراری اضافه


تو که می آیی


یلدا با بوسه های هندوانه ات


در من حلول می کند

+نگاشته شد هنگام یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت15:4به قلم مهرزاد مهراندیش |
سفر
چلچله ها باز می گردند..


چه تلاشی ست با من


که بجویم ات


که میان این همه یکدستی


 همیشه ات هراس پریدن بود


بال که گشودی


دیگر قرار هر ساله مان بی رنگ آسمان بود


کلاغ شدی


رفتی 


من هنوز در آسمان رد دم ات را


گریه می کنم..

+نگاشته شد هنگام شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت16:26به قلم مهرزاد مهراندیش |
منتظر...

چشم به راه


گردن به آسمان می آویزم


می بوسم اش


تا این کلاغ به وصال فریاد بکشد


تصور زیبایی ست کلاغ


دستانت که گردنم را می بوسد..

+نگاشته شد هنگام جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت21:56به قلم مهرزاد مهراندیش |
با هم ...

به هزار زبان با تو در سخنم


و گوش ات به فرمان باران مانده و تگرگ


شهر من دلش گرفته


زیر غبار آرزوی قدم های تو


آه .. آه


آه می کشد..


نبودنت را خمیازه نیز چاره نیست


قحط سالی را به این تاکید که فریاد می کنی..


قحطی زده ای خوشنودم


با تکاپوی مصنوعی و بوسه های پلاستیکی ام


که روی گونه هایت با صدایی خشک فرو می ریزند...

+نگاشته شد هنگام پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت17:16به قلم مهرزاد مهراندیش |
شب لجوج
برای فرو رفتن در این شب تاریک به بلندای عمر وقت هست..

دست مرا بگیر

مرا که از همه ی خاطره های این دیرسال نامراد

تو را برگزیدم

وقتی تنها تر از من بودی

در آغوش گرفتمت

یخ زدم

و در گیسوانت به خواب رفتم

شعر خواندی و خوابیدی

با اصراری سنگین و شیرین

که شعر بخوانم..

بی بی تنهای این همه شب های شرجی و باران

که لجوجانه انکارم می کنی..

سر به گیسوانت می خوابم


شب بدی ست

چه شب لجوجی ست

نمی گذرد و با تاکید  شب است

سلام

خداحافظ..

بین این دو اگر چیزی یافتی دندان گیر

                                بیدارم کن!

+نگاشته شد هنگام سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت21:50به قلم مهرزاد مهراندیش |
گریه
گریه یک موضوع شخصی ست

که رفتن را

رفتن ات را

برای من هجی می کند..

مردها هم گریه می کند

حتا..

حتا گربه ها هم

من در اتاقم

با موشی زندگی می کنم

که هروقت زباله دانم خالی ست

گریه می کند.

+نگاشته شد هنگام دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت11:55به قلم مهرزاد مهراندیش |
سمیه..
آن گوشه ی خیابان که منتظر ماشین ایستاده ای و اشاره ی من

یک طرفه ست.

" های سمیه!

یونجه ها نه بریز جلوی پرس"

حواس ات پرت من شده

فحشش را             انگار که کری

من نخل ها را که پیش می بریدم

طرح ابرویت را با شاخه ی خشکیده ای...

غریزه ای زبانم را می رقصاند

چه قدر این خیابان پهن است و

تو مگر تشنه ات نیست؟

این نخل را لخت کردم کنار کلمن

" هوی سمیه!

آب بیار!

سرکارگر تشنه شه نه"

اخم آفتاب سوخته ات را در خود تکرار می کنم

عطر تنت مستم میکند

_ نامزدوم سربازه بی حیا!


+نگاشته شد هنگام شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت0:41به قلم مهرزاد مهراندیش |
بزرگ بود..


حدود 11 سال پیش سکته مغزی موجب توقف فعالیت های هنری فرامرز پایور شد اما به تایید کارشناسان موسیقی ایرانی آقای پایور که به گفته صاحبنظران موسیقی ایرانی از بهترین شاگردان ابوالحسن صبا بود، آموزه های این اساتید موسیقی سنتی را به صورت علمی به نسل های بعد منتقل کرد و بر تاریخ سنتور نوازی در موسیقی ایرانی تاثیر مهمی گذاشته است.

فرامرز پایور در ۲۱ بهمن سال ۱۳۱۱ در تهران به دنیا آمد. پدرش هنرمند نقاش و استاد زبان فرانسه در دانشگاه تهران و پدربزرگش مصورالدوله، نقاش چیره‌ دست دوره قاجار بود که با نواختن ویولن، سنتور و سه‌تار آشنایی داشت.

نسل قدیم و جدید سنتور نوازان ایرانی به نوعی توسط فرامرز پایور به هم پیوند خورد. او ردیف های ابوالحسن صبا برای سنتور را به خوبی آموخت و آنها را منتقل کرد. فرامرز پایور یکی از برجسته ترین شاگردان ابوالحسن صبا بود به طوری که چند سال بعد، آقای صبا با نوای ویولون، سنتور آقای پایور را همراهی می کرد.

او با راه اندازی گروهی متشکل از هوشنگ ظریف «تار»، رحمت الله بدیعی «کمانچه»، حسن ناهید «نی» و حسین تهرانی «تمبک» پایه گذاری کرد که به گروه پایور معروف بود. جلیل شهناز «تار»، علی اصغر بهاری  «کمانچه»، محمد اسماعیلی «تمبک» و محمد موسوی «نی» از دیگران نوازندگانی بودند که با این گروه همکاری کردند.

یکی از ويژگی بارز آقای پایور در موسیقی ایرانی به جز تکنیک خاصش در نوازندگی از جمله نواختن قطعات با سرعت بالا تنظیم های او بر روی آثار قدیمی است. تنظیم پایور بر روی آثار گذشتگان مانند عارف، شیدا و امیر جاهد و اجرای گروهش، بسیاری از تصنیف های قدیمی را برای همیشه ماندگار کرد. از جمله این آثار که با صدای محمدرضا شجریان اجرا شده می توان به تصنیف «از خون جوانان وطن»، «از کفم رها» و «گریه را به مستی بهانه کردم» از ساخته های «عارف قزوینی» اشاره کرد.

فرامرز پایور در سالهای پس از انقلاب کم کارتر شد. با این حال چند آلبوم با گروهش که نام «اساتید موسیقی ایران» را بر خود داشت با صدای خوانندگانی چون شهرام ناظری (دل شیدا)، خلوت گزیده (شجریان) و علی رستمیان (چهارباغ) منتشر کرد.

او در نزدیک به پنجاه سال فعالیت هنری با بیشتر خوانندگان ایرانی از جمله عبدالعلی وزیری، مرضیه، عبدالوهاب شهیدی، نادر گلچین و سیما بینا همکاری کرده است. او که بیشترین فعالیت زندگی هنری خود را با محمدرضا شجریان داشت، هارمونی و کمپوزیسیون را نیز در کلاسهای امانوئل ملیک اصلانیان آموخته بود.

وی از سال ۱۳۳۳ فعالیت خود را در وزارت فرهنگ و هنر وقت و از سال ۱۳۳۷ تدریس سنتور را در هنرستان عالی موسیقی ملی آغاز کرد. صدها اثر مکتوب و صوتی از آقای پایور منتشر شده و برجا مانده است.

محمدرضا شجریان خواننده موسیقی سنتی ایرانی، درگذشت آقای پایور را ضایعه ای بزرگ برای جامعه هنری خواند و گفت که نظم و ادب و تربیت در کار را از او آموخته است. به گفته آقای شجریان فرامرز پایور نتهای همه ردیف ها، پیش در آمدها، رنگ ها و تصنیف ها ی قدیمی را داشت و آنها را به بهترین شکل می شناخت و اجرا می کرد.

رضا شفیعیان نوازنده سنتور که از شاگردان قدیمی فرامرز پایور است آثار مکتوب او را در زمینه سنتور به ویژه در ردیف چپ کوک، بسیار تاثیر گذار و مهم عنوان کرد. آقای شفیعیان که به گفته خودش بعد از فارغ التحصیلی از کلاسهای آقای پایور همچنان از "محضر" او استفاده می کرد گفت، آقای پایور بعد از فوت حبیب سماعی بر اساس روش او، سبک و سیاق مخصوص خود را تحت تعلیمات ابوالحسن صبا ابداع کرد. رضا شفیعیان گفت حاصل تلاشهای فرامرز پایور ورود سنتور به ارکسترهای مختلف بود و به خاطر زحمات او بود که این ساز ایرانی توانست در کنار سایر سازها نقش قابل توجهی داشته باشد.

کیوان ساکت آهنگساز و مسئول گروه عارف نیز معتقد است، موسیقی ایرانی مدیون آقای پایور است و او تاثیر شگرفی بر نوازندگی سنتور و آهنگسازی در عرصه موسیقی ایرانی داشته است. آقای ساکت با اشاره به نقش بسیار مهم آقای پایور در تهیه کتاب های آموزشی موسیقی گفت:" تلاشهای مجدانه فرامرز پایور که یکی از برجسته ترین شاگردان ابوالحسن صبا بود موجب مطرح شدن ساز سنتور، اینگونه که امروزه در عرصه موسیقی ایرانی شاهد آن هستیم، شده است".

پری ملکی خواننده و سرپرست «گروه موسیقی خنیا» هم با تاکید بر جاودانگی تاثیری که آقای پایور در موسیقی سنتی ایرانی گذاشته گفت احتمال اینکه افرادی بتوانند تکنیک و سبک ویژه او را دنبال و به نسل های بعد منتقل کنند وجود دارد اما با در نظر گرفتن تجربیاتی که آقای پایور و افرادی مانند او در برهه خاصی از زمان داشته اند، تکرار آن پیشینه، رفتار و نتیجه ای که از تلاش در آن سالها حاصل شده ممکن نخواهد بود.

برگرفته از بی بی سی فارسی

عکس از دلنواز ها


+نگاشته شد هنگام پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت23:21به قلم مهرزاد مهراندیش |